In Memory of those who Sacrificed their Lives in #IranMassacre ... **WARNING: THIS WEBSITE IS NOT SUITABLE FOR UNDER 18s**
Persian Heroes
Add the name, age, and photo of the Heroes
سهمِ ما از باغِ میهن، شعله و ویرانه شد
هر که دل بر عشقِ میهن بست، بیکاشانه شد
پهلوانان را به مسلخ برده است این روزگار
دولتِ فرزانگان، بازیچهی دیوانه شد
نور را در حبسِ ظلمت، دست و پا زنجیر گشت
عقلِ کل در بندِ نادان، گوشهی میخانه شد
آرشی دیگر برآمد، جان به کف در راهِ مهر
تیرِ آخر را رها کرد و خودش افسانه شد
در زمستانِ ۱۴۰۴ (هزار و چارصد و چار) ای دریغ
خونِ پاکِ سرخرویان، بادهی پیمانه شد
شمعِ یزدانی بسوزد تا سحر در بزمِ درد
هر که غیرت داشت در رگ، آن سحر پروانه شد
گرچه شهر از جورِ صیادان، قفس در بر گرفت
عاقبت این خاکِ گلگون، مأمنِ فرزانه شد
Contact here to send a story or for sharing your ideas
Make the memory even more special.
قصیده وطن
جان و تن سیر آمد و دل در پی جانانه ای
شهر ویران گشته و بر جا نمانده خانه ای
شام تاریک است و ره باریک و دل پر اضطراب
پهلوان در بند و تیغ اندر کف دیوانه ای
نور اندر بند ظلمت تارک شب گاه تاج
دوست شد زنجیری هر دشمن و بیگانه ای
تیر صیاد زمان مرغ محبت را فکند
پاکی و مهر و وفا گردید چون افسانه ای
در چنین طوفان که بنیان جهان را می کند
خسته جان و تشنه لب جویم ره میخانه ای
از پی جام شرابی سر به هر در میزنم
ساقی وارسته ای کو تا دهد پیمانه ای
رهگذار جنگلی تاریک و وحشی گشته ام
تیره راه و شام تار و وحشت جانانه ای
عاقبت شمعی شدم کاتش به یغمایم ببرد
مانده از شهر وجودم تلی و ویرانه ای
بس که آتش بر سرم افروخت هر شب تا سحر
گشتم آخر رمز سوزش های آتش خانه ای
زان که روشن گشته ام با آتش جاوید عشق
نار قدیسم نسوزانم پر پروانه ای
آتش من آتش مردان میدان وفاست
نیست اندر شعله هایم خیزش رندانه ای
آتش من پاره ای از نور پاک داور است
آتش یزدانی است و آتش فرزانه ای
آری آری شمعم و پروانه جویی مستمند
با تنی آماده بهر سوزش مستانه ای
ای خوشا شمعی که دارد همچو تو پروانه ای
ای خوش آن آواره کو یابد چو تو کاشانه ای
از پا نخواهیم نشست

We will not submit!
People Power Prevails
And sounds like "They are reclaiming a lost identity: #Pahlavi for #Iran"
-